شهرها به عنوان تبلور فضايي هم تنيدگي جمعيت و كاركرد هاي متفاوت، در بر گيرنده ابعاد مختلفي از صورتبندي خاص نواحي شهري مي باشند. پويش شهر نشيني، شهر را به عنوان خاستگاه ابداع، ابتكار، نوآوري و جايگاهي براي تمركز جغرافيايي سرمايه، جمعيت، فعاليت و اطلاعات در چارچوب تعامل اجتماعي بر آمده از بنيان هاي فرهنگي متلبور مي سازد(عظيمي ،1381: 50). از اين رو شهرها صرفاً نقطه هايي بيتحرك روي نقشه ها نيستند، بلكه مكانهاي با گوناگوني بسيار، پرهياهو يا آرام، خطرناك يا ايمن، جاذب يا دافع مي باشند. در شهرها انسانها در روندي از تحرك و جابجايي و بر پايه منابع و فعاليت اقتصادي، اجتماعي- فرهنگي و زيست محيطي، كار كردهاي مختلف شهر را شكل مي دهند. اين كاركردها در روندي از تعامل شهري در دو سويه يك رويكرد به فضاي شهري از يك سو بر آمده از بنيانهاي اقتصادي در تبيين مازاد و انباشت لازم براي شكل گيري حيات مادي شهر و از ديگر سو بر آمده از بنيان هاي فرهنگي در پيرامون تبيين شهرگرايي به عنوان فرهنگ شهروندي در چارچوب قبول تعامل اجتماعي درون شهري مي باشند(هاگت، 1373: 217).
از اين رو در نظر گرفتن شهر به عنوان يك فضاي جغرافيايي با ويژگي هاي خاص، ضرورت پرداختن به ابعاد مختلف واكنش هاي شهري را ضروري مي سازد. اين در حالي است كه امروزه شهرها تحت امواج جهاني شدن و گسترش نظام سرمايه داري نمي توانند داراي نقش هاي منفردي باشند، بلكه هر يك جايگاهي در نظام جهاني به خود اختصاص مي دهند. اين خود شهرها را در موقعيتي پارادوكسي قرار مي دهد كه از يك سو نيازمند رقابت اقتصادي با ديگر شهرها مي باشد و از سوي ديگر در راستاي فرهنگ بومي، نيازمند برنامه ريزي براي كاهش فشارهاي ناشي از فرهنگ جهاني شدن سرمايه داري و افسار گسيختگي فرهنگي براي شهروندان هستند. از اين رو مباحث مربوط به برنامه ريزي شهري امروزه حول محورهاي ميگردد كه در يك سر آن توجه به كسب منابع اقتصادي در عرصه رقابت جهاني براي ادامه حيات اقتصادي شهر و از ديگر سو توجه توسعه فرهنگ بومي براي كاستن از فشار حاصل از فرهنگ سرمايه داري جهاني شده مي باشد. در اين راستا است كه مضامين پسامدرن در زمينه شهري بر پروراندن فرهنگ بومي تاكيد مي كند و در مقابل امر جهاني، بر امر ملي انگشت مي گذارد بر اين مبنا كلان شهرهاي امروزه جهان مراكزي تلفيقي از زندگي اجتماعي و اقتصادي سنتي و مدرن مي باشند و بار شد آگاهي ناشي از فرهنگ شهري پيرامون شهرگرايي، ويژگي هاي منطقه اي، زباني، نژادي، مذهبي و فرهنگي به سرعت در حال رشد مي باشد.
بر اين مبنا امروزه مفهوم محيط زيست شهري در برگيرنده منافع انسانها، خدمات، فرآيندهاي تبديل منابع كالاها و تأثيرات مثبت و منفي آن مي باشد كه در چارچوب گسترش فرهنگ شهري راهي به سوي تعامل اجتماعي شهرها در اين محيط را مي گشايد و روندي از پايداري را نمايان مي سازد. نگرش تك بعدي اقتصادي به شهر، امروزه نمي تواند پاسخگوي تمامي نيازهاي يك شهر باشد. يك نگرش سيستمي در بر گيرنده كليت در همبافته اي از تمامي ابعاد محيط زيست شهري است. نگرش سيستمي در امر برنامه ريزي در شهر رويكرد به نگرش فرهنگي به شهر مي تواند بخشي از سازماندهي كلي كاركرد كل سيستم در فراهم آوردن توسعه پايدار شهري مفيد واقع شود. اين خود در چالش جهاني شدن ضرورتي دو چندان مي يابد سيطره فرهنگ سرمايه داري ايجاب مي كند كه در رويكرد به فضاهاي شهري، نگرش فرهنگي در اولويت برنامه ريزي قرار گيرد اين خود نگاه تازه اي به شهر، انعكاس و تجسم جديد تري را از فرهنگ شهري سبب گرديده است. در فرهنگ جديد شهري بيشتر تاكيد بر منافع توليد است تا منافع مصرف براين مبنا توليدات فرهنگي بر پايه هسته بنيان هاي فرهنگي هر جامعه شهري و با تأسي به اعتقادات مذهبي و آداب و رسوم آن جامعه در تطبيق با محيط بومي و در نظر گرفتن ضرورت حال جهان، در اولويت قرار مي گيرند(رنه شورت،33:1381).
به طور كلي بحث اصلي نگرش فرهنگي به توسعه شهري اين است كه وجود خصيصه هایي مانند مشاركت پذيري، اعتقاد به يكديگر، توجه به مسائل عمومي و عضويت ارگانها و انجمنهاي داوطلبانه و مدني در ميان شهروندان عامل اساسي در موفقيت نهادهاي اداره كننده شهرهاست. اين پروراندن فرهنگ شهري در چارچوب شهرگرايي و بالا بردن توانمندي ((سرمايه اجتماعي)) در شهرها است. از اين رو پرداختن به فرهنگ شهري را ميتوان در يك نگرش فرهنگي در دو بعد مورد نظر قرار داد كه در بعد اول بالا بردن فرهنگ شهرگرايي و در بعد ديگر افزايش توليدات فرهنگي– سازمان توانمندسازي «سرمايه اجتماعي» مي باشد كه اين خود در گونه هاي مختلفي متبلور است كه يكي از اين گونه ها همانگونه كه در مقدمه ذكر شد گذران اوقات فراغت است(جاجرمي،16:1380).
توجه به فرهنگ شهري از آنجا ناشي مي شود كه «شهرنشيني» (Urbanization) تنها به تفاوتي در شكل و اندازه و حتي عملكرد سكونتگاهها دلالت نداشته و مهمترين ويژگي آن در سازمان دهي مترقي زندگي جمعي است و از اين رو در گذر زمان، مهد تمدن و پرورشگاه فرهنگ هاي پيشرفته بوده است. توجه به پروراندن فرهنگ در شهرها و توجه به برنامه ريزي پيرامون آن، اين نوآوري ها و سازمان اجتماعي را با فرهنگي پويا و پايدار بدل كرده كه به «شهرگرايي» (Urbanism) موسوم است كه در تعامل با ويژگيهاي شهرنشيني هر منطقه «مدنيت» (Urbanity) يك جامعه محسوب ميشود. شهرگرايي در رويارويي با مسائل شهري، راه حل هايي برآمده از فكر، اراده و منابع شهروندان را برانگيخته و به گونه اي پويا، خودجوش و ارگانيك به چاره جويي مي انجامد (صرافي،47:1380). اين خود بيانگر توجه به فرهنگ در فضاي شهري مي باشد و توجه به آن را ضروري مي سازد.
در اين ميان فرهنگ شهري در رابطه با برنامه ريزي در برگيرنده پارامترهاي مختلفي است كه در شكل 1- 1 نمايش داده شده است. در پيرامون برنامه ريزي در فرهنگ شهري كه تعاريفي گسترده تر از تعريف فرهنگ دارد تأكيد بر تمركز قلمرويي و نامتمركز بخشي ميباشد. اين بدان معنا است كه مهمترين چيزي كه در اين رويكرد جلب نظر مي كند، نحوه انطباق طيف گسترده منابع فرهنگي براي كمك به توسعه فضايي اعم از محله و شهر است.
منابع فرهنگي شامل موارد زير مي باشد:
* دين و آداب و رسوم
* نهادها، فعاليتهاي هنري و رسانهاي
* فرهنگهايحرفهاي شغلي، اقليتهاي قومي و جوانان
* فرهنگ هاي گروههاي ذي نفع مختلف
* ميراث فرهنگي
* بينشهاي محلي و تعابير نامتعارف ازمکان و فضا (ادبيات فولکلور)
* محيط طبيعي و انسان ساخت
* گنجينه توليدات محلي و صنايع دستي
دراين راستا برنامه ريزان فرهنگي بايد بدانند که شهرها (اقتصاد شهر، بافت شهر، فرهنگ شهر، بوم زيست شهر، اجتماع شهر) چگونه کار ميکند و نيازمند آگاهي از برنامه ريزي کالبدي نيز هستند چرا که در غير اين صورت نميتوانند تأثير و نفوذي داشته باشند. بخصوص پرداخت معماري برخاسته از فرهنگ و محيط يکي از مهمترين پارامترهاي مد نظر ميباشد که جلوه خاص به امور فرهنگي ميبخشد طبق مدل ارائه شده از فرهنگ شهري پرداختن به حوزه هاي مختلف در رابطه با آن از اهميت برخوردار است. حوزه اقتصادي در برگيرنده توليدات فرهنگي و سرمايهگذاري لازم براي امر فرهنگي ميباشد. در حوزه آموزشي در نظر گرفتن زمينه هاي آموزشي شهروندان در راستاي ارتقاء و افزايش سطوح شهرگرايي شهروندان داراي اهميت است. حوزه فرهنگي و هنري فراهم آوردن فعاليتهايي را در زمينه مربوطه در بر ميگيرد و حوزه نمادي برخاسته از طراحي و معماري براي نمادسازي چشمانداز فرهنگ بومي ميباشد. در يک حالت کلي اگر برنامه ريزي فرهنگي را در چارچوب برنامه ريزي شهري مدنظر آوريم و در اين راستا برنامه ريزي شهري ميبايد در بستر فرايند توليد فرهنگي مجدداً تعريف شود و ويژگيهاي اين فرايند به صورت جدي مورد توجه قرار گيرد. مفهوم سازي از رابطه ميان فرهنگ و برنامه ريزي نيازمند نقشهاي مدير فرهنگي و کارکنان امور هنري و توسعه فرهنگي و تصميمگيران و سياست گذاران فرهنگي همانند نقش هاي مقامات محلي است. اين متخصصان حرفه اي علاوه بر اينکه ميدادند چگونه بايد يک بخش توليد فرهنگي را شکل داد، حكم دروازه بانان خبري و ميانجيهاي ميان حوزههاي توليد فرهنگي و حوزههاي مختلف، سياستگذاري عمومي را خواهند داشت.
مباحث بالا نشان دهنده ضرورت برنامه ريزي فرهنگي در شهرها است. در اين ميان شهر مشهد مقدس نيز از اين امر مستثني نمي باشد. شهر مشهد که علل وجودي و تاريخچه شکلگيري آن از ابتداي سده سوم هجري، بعد از شهادت امام رضا (ع) ميباشد؛ از آن تاريخ تحولات بسياري را در ضرورتها و رويکردهاي زمان پذيرا بوده است که هر يک در پيرامون رويدادي، تحولات خاصي را خلق کردهاند. اين شهر که از آغاز شکل گيري تاکنون مورد توجه خاص زائران و عاشقان سرشت تقدس شده سلسله امامت بوده، اکنون به عنوان شهري مذهبي با بالاترين درصد زائران و گردشگران مطرح ميباشد و به عنوان مرکز استان رضوي 2/31 درصد از کل جمعيت استاني و 1/55 درصد از کل جمعيت شهري خراسان سابق را در خود جاي داده است. جمعيت شهر مشهد در طي اين ساليان همانگونه که در جدول يک نشان داده ميشود رشد چشمگيري داشته است.
|
سال
|
1345
|
1355
|
1365
|
1370
|
1375
|
1385
|
|
مشهد
|
4096
|
667770
|
1463508
|
1759287
|
1887414
|
2427316
|
ماخذ: مركز آمار ايران، سرشماري عمومي نفوس و مسكن شهرستان مشهد (1345-1385)
در حالي كه نرخ رشد جمعيت شهر مشهد به طور متوسط در جدول 1- 2 نمايش داده شده است كه اين خود نيز اذعان به رشد چشمگير دارد.
|
سال
|
45- 1335
|
55- 1345
|
65- 1355
|
75- 1365
|
85-1375
|
|
مشهد
|
41/5
|
83/5
|
7/8
|
58/2
|
5/2
|
اين در حالي كه رشد فيزيكي شهر مشهد نيز در دهه هاي اخير قابل توجه مي باشد. چنانچه وسعت شهر مشهد در سال 1365 در محدوده قانوني شهر 170 كيلومتر مربع و در محدوده خدماتي آن 140 كيلومتر مربع بوده كه در سال 1380 محدوده قانوني شهر به 270 كيلومتر مربع و محدوده خدماتي آن به 220 كيلومتر مربع رسيده كه درسال 1385 به 295 كيلومتر مربه افزايش يافته است (شهرداري مشهد، معاونت معماری و شهرسازي ،1385). با توجه به رشد جمعيت شهري و رشد كالبدي شهر مشهد و آنچه كه بيش از همه ضرورت مي يابد توجه به فرهنگ شهري و برنامه ريزي براي آن است. در اين ميان ضرورت توجه به برنامه ريزي فرهنگي را در اين شهر مي توان حول سه محور بيان نمود.
1- در وهله اول مشهد مقدس به عنوان يك شهر مذهبي و نمادي از فرهنگ ديني جايگاه والاي در كشور دارد. بنيان هاي فرهنگي در اين شهر بر اعتقادات مذهبي شيعه بنا شده كه در آن تجلي بارگاه امام رضا (ع)ـ عليه آلاف التعيه والثناي ـ شيفتگان بسياري را از سراسر كشور و جهان به عنوان زائران آن بارگاه به اين شهر جذب مي كند. به گونه اي كه آرزوي ميليون ها تن در سال و موجب سفر حدود دوازده ميليون از زائران مي گردد(جوان،52:1382). از اين رو جايگاه والاي اين شهر به خصوص به عنوان شهري با نماد اعتقادي شيعه، توجه به برنامه ريزي فرهنگي را ضروري مي سازد. زيرا اين چشم انداز فرهنگي برآمده از سيستم هاي اعتقادي است كه در عمومي ترين سطوح چگونگي فرهنگ ما را نسبت به نياز و جايگاه ما را در آن شكل مي دهد. اين اعتقادات در چشم انداز فرهنگي در طراحي ها و معماري ها و به طور کلي در حوزه نمادي فرهنگ شهري از يك سو تبلور مي يابد و از سوي ديگر در روح جمعي حاكم بر جوامع شهري نمادي ديگر مي يابد. بر اين مبنا جوامع شهري موجودي حقيقي به شمار مي روند و رشد و پرورش آنها هدف مهمي در برنامه هاي فرهنگي است. قرآن كريم براي جامعه؛ همچون فرد انساني اجل و روح قائل است و مانند انسان براي او دوره هاي طفوليت، رشد و بلوغ مي شناسد. به تعبير علامه طباطبايي از قرآن چنين بر مي آيد كه اجتماع انساني از نخستين روز پيدايش به صورت تام و كامل پديدار نگشته است كه ديگر قابل رشد و نمو نباشد. نه تنها اجتماع انساني بلكه همه خواص روحي و هر چه با انسان ارتباط دارد نيز چنين است. اجتماع انسان مانند ساير امور روحي و ادراكي انسان ها پيوسته همگام با كمالات مادي و معنوي او به سوي كمال مي رود. اين خود ضروري مي سازد تا در چارچوب فرهنگ شهري برنامه ريزي فرهنگي در شهر مشهد بر پايه بنيان هاي ديني و مذهبي اين جوامع شهري شكل گيرد تا آنچه كه واقعاً جايگاه اين شهر در تبلور چشم انداز فرهنگ ديني است، مهيا شود. همچنين در اين ميان هويت شهري نيز كه در پيرامون حوزه نمادي شهر شكل مي گيرد را بايد بر اين امر افزود، كه در معماري و طراحي و نهادهاي شهري و محلي تبلور مي يابد. هيئت هاي مذهبي كه مراسم و مناسك مذهبي را تدارك مي بينند همواره در شهرهاي مدرن ادامه حيات داده اند. البته نبايد فراموش كنيم كه اين سازمانها و معماري ها صرفاً باقيمانده تشكلهاي مذهبي و يا سنتي نيستند چرا كه در روند باز توليد خود اين گروه ها تغيير شكل داده و متحول شده اند. اقشار جديدي را پذيرفته اند و پسران و دختران در مراسم سينه زني و عزاداري شركت مي كنند، هم در نقش اصل و هم در نقش تماشاگر، كه هر دو مهم مي باشد. نتيجهاي اين حركت نوين، توليد معاني و نقش جديدي براي اين نهادهاي سنتي است. از اين رو برنامه ريزي فرهنگي بايد اين هويت را با توجه به مفاهيم جديد مدنظر قرار دهد و در پي گسترش و بنيان هويت شهري بر پايه هويت مذهبي برآيد.
2- رشد چشمگير جمعيت شهر مشهد از يك طرف و رشد افقي و بي رويه آن از سوی دیگر در دهه هاي اخير مشكلات فراواني را شكل داده است. در اين مباني لزوم گسترش فرهنگ شهري در راستاي توسعه و ارتقاي شهرگرايي از اهميت برخوردار است كه بر عهده حوزه آموزش فرهنگ شهري است. ارتقاي و توسعه شهرگرايي گه در مفهوم شهر خوب تبلور مي يابد در چارچوب برنامه ريزي فرهنگي از سوي متوليان اجرايي شهر امكان پذير است. مديريت شهري براي پاسخ گويي به نيازهاي شهروندان و به ويژه در مورد عملكرد هاي مشترك و تنظيم اثرات متداخل آنها و تامين رفاه همگاني به كار گرفته مي شود و بدنه اي اجرايي است كه به همراه بدنهاي قانون گذار و نظارت مداري حكومت شهري را تشكيل مي دهد. اين حق طبيعي شهروندان هر شهر است كه از يك سو بدانند چه موضوعات و چگونه و با چه پيامدهايي براي اينان تصميم گيري مي شود و از سوي ديگر امكان مشاركت در تصميم سازي و حق نمايندگي در تصميم گيري ها را داشته باشند و اين حق در صورتي وجود خواهد داشت كه شهرها از قدرت تصميم گيري براي تمامي مسائل مرتبط با اداره ي شهر در سطح محلي برخوردار باشند و اين قدرت ناشي از ادارهاي مشروع شهروندان به نهادهاي اجتماعات محلي واگذار مي شود. مشكلات شهري همچون آلودگي، كمبود مسكن، ترافيك و نظير اينها همواره وجود دارد و مسائل جديدي نیز به وجود خواهد آمد. مهم، توان حل اين مسائل در خود اجتماعات شهري و داشتن و افزايش اين توان هاست. اين باور به راهبرد «توانمندساز» (Enablement)«قدرتمند نمودن» ((Empowerment اجتماعات شهري رسيده كه به ويژه با تكيه بر تشكيل نهادهاي فراگير اداره ي امور محلي و تقويت تشكل هاي مدني و مشاركت نهادينه شده در محيط مردم سالارانه به (شهر خوب) مي انجامد(صرافي، 1380: 49- 48)؛ اين خود زماني امكان پذير مي باشد كه فرهنگ شهري در چارچوب ارتقاي شهرگرايي و توسعه آن حركت نمايد. برنامه ريزي در چارچوب فرهنگ شهري و پيرامون شهرگرايي بر پايه اين يادگيري اجتماعي مي تواند با آموزش متقابل بين خود و مردم تحت تأثير برنامه بپردازد. در اين راه سازماندهي مستمر روابط نهادينه شده با اجتماعات محلي و بر قراري چرخه هاي باز خورد در برنامه ريزي فرهنگي بسيار مهم است. از اين رو با توجه به لزوم ارتقاي و توسعه شهرگرايي در شهر مشهد و ضرورت هاي كه رشد شهري ايجاد مي كند؛ برنامه ريزي فرهنگي در اولويت قرار مي گيرد.
3- سومين محور ضرورت توجه به فرهنگ و برنامه ريزي پيرامون آن در شهر مشهد، در بر گيرنده توجه به نياز هاي فرهنگي شهروندان مي باشد كه در اشكال گوناگون پديدار مي گردد. در چارچوب نيازهاي فرهنگي محيط شهري در روند بازگشت دوباره به زندگي نيازمند تغييرات عمده اي در نقش و كاركرد خود در راستاي تطبيق با اين نيازها و متعاقب آن تغييرات شكلي و محتوايي را خواهد پذيرفت. اين نيازها در چارچوب فرهنگ شهري در حوزهي فرهنگي و هنري و حوزه اقتصادي قرار مي گيرد. آنچه ضرورت توجه به حوزه فرهنگي و هنري را در شهر مشهد ضروري مي سازد رشد چشمگير جمعيت شهري و گذراندن اوقات فراغت شهروندان است. گذراندن اوقات فراغت در جامعه مدرن به عنوان يك نياز اساسي محسوب مي شود. اين نياز از ضمير نا خود آگاه انسان بر مي خيزد. نياز به اوقات فراغت در راس نياز هاي ارضاي شده انسان قرار مي گيرد آنجا كه ميل به خود شكوفايي از ضمير نا خود آگاه انسان بر مي خيزد. از اين رو برنامه ريزي براي گذراندن اوقات فراغت در چارچوب فعاليت هاي فرهنگي با توجه به اعتقادات و ارزش هاي ديني، مي تواند شكوفايي اين ضمير ناخود آگاه را در مسير درستي تسهيل نمايد. همچنين نفوذ فرهنگ سرمايه داري كه در ابعاد جهاني شدن و رويكرد به سيطره به فضاها را باز مي نمايد ضروري مي سازد كه توجه به برنامه ريزي فرهنگي براي گذراندن اوقات فراغت بخصوص در شهر هاي مذهبي همچون مشهد در اولويت قرار گيرد. سازماندهي و برنامه ريزي فرهنگي براي اوقات فراغت در شهر مشهد مي تواند شهروندان، بخصوص شهروندان جوان را در راستاي مسير درستي از فرهنگ بومي هدايت كند و مانع از تأثير گذاري بازخوردهاي منفي فرهنگ سرمايه داري در شهر مذهبي مشهد شود. در اين ميان توجه به حوزه اقتصادي در پيرامون توليدات فرهنگي نيز اهميت دارد به گونه اي كه توليدات فرهنگي چه در ابعاد بصري و شنيداري و نظير اينها و در يك حالت كلي در سيماي شهري مي تواند زمينه ساز گرايش به فرهنگ بومي باشد. اين توليدات فرهنگي مي تواند در زمينه هنري نيز تبلور يابد كه بر باورهاي فرهنگي جوامع شهري متكي است.
با توجه به سه محور فوق که در بالا بيان گرديد، ضرورت پرداختن به فرهنگ و برنامه ريزي در آن راستا در شهر مشهد مشخص گرديده است. در اين ميان يكي از برنامه ريزي هاي فرهنگي فعاليت خانه هاي فرهنگ است كه يک فعاليت با اهميت بخصوص در شهر مشهد است كه به عنوان يک کلانشهر مذهبي مدنظر مي باشد. فعاليت هاي خانه هاي فرهنگ در چارچوب اهداف تعيين شده از سوي شهرداري ها به عنوان متوليان اجرايي شهر هدايت و ساماندهي مي شوند. پرداختن به بررسي خانه هاي فرهنگ و عملكرد آن مي تواند مشخص كننده توانمندي آنها در زمينه پرداختن به محور فوق باشد تا بتواند با شناسايي توانمندي ها و نقاط ضعف خانه هاي فرهنگ راهكارها و پيشنهاداتي براي بهبود و بهينه سازي عملكرد آنها با توجه به بنيانهاي فرهنگ بومي اخذ گردد و شهرداري بتواند در اين زمينه با رويكرد به ساماندهي و توانمندسازي خانههاي فرهنگ اقدام نمايد. آنچه در اين ميان اهميت دارد بررسي و مطالعه عملكرد خانه هاي فرهنگ در شهر مشهد با توجه به ويژگي هاي مشخص اين شهر با اهداف تعيين شده براي ايجاد آنها مي باشد. در اين طرح تلاش مي شود تا با شناخت تنگناها و توانمنديها، راهكارها و پيشنهاداتي را با در نظر گرفتن دو سوي برنامه ريزي و ساماندهي فرهنگي در راستاي مسئوليت شهرداري، در اين زمينه ارائه نمايد.